حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2299

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

پس از اين كار كراسّوس پذيرفت ، كه در ازاى چنين پيشرفت كوچكى سربازانش او را امپراطور خوانند . علاوه بر اينكه اين عنوان براى او باعث شرمسارى بود ، نشان ميداد ، كه او اميد بهره‌منديهاى بزرگترى را ندارد ، زيرا براى پيشرفتى اينقدر حقير اين عنوان را پذيرفت . مراجعت بسوريّه بعد كراسّوس هفتهزار سپاهى بطور ساخلو در شهرهائى ، كه تسخير كرده بود ، گذارده براى زمستان بسوريّه برگشت . در اين وقت پسر او ، كه در گالّيا در زير دست سزار خدمت ميكرد و از جهت شجاعتش بافتخاراتى نائل آمده بود ، وارد شده هزار سوار زبده با خود آورد ( اينسواران از اهل گالّيا بودند ) . مراجعت كراسّوس بسوريّه خبطى بود بزرگ : پس از اينكه دولت پارت را بجنگ طلبيد ، نه شهر بابل را گرفت و نه سلوكيّه را ، و حال اينكه هردو هميشه بر ضدّ پارتيها بودند . بنابراين بپارتيها فرصت داد ، كه خودشان را براى جنگ حاضر كنند . خبط ديگرش اين بود ، كه بعد از خبط اوّلى ، بجاى اينكه خود را سردارى قابل نشانداده لشكرش را همه روزه بورزشهائى وادارد و آنها را آماده جنگ سازد ، مانند تاجرى رفتار كرد : خود بشخصه بشمردن نقود و كشيدن ذخاير معبد الهه هىيروپوليس « 1 » با ترازو پرداخت ، بعد مأمورينى فرستاده از شهرها سپاهى خواست و پس از آن بعض آنها را در ازاى وجهى ، كه ميدادند ، مرخّص كرد . اين رفتارش او را در انظار مردم پست كرد و حتّى اشخاصى ، كه مرخص ميشدند ، او را حقير ميشمردند . اوّلين تطيّر بدبختىهاى او در معبد همين ربة النّوع وقوع يافت ، توضيح آنكه روزى در معبد مزبور پسر كراسّوس در آستانه معبد افتاد و كراسّوس هم روى او غلطيد ( پلوتارك كتاب كراسّوس ، بند 22 ) . آمدن سفراى ارد بعد موقعى رسيد ، كه كراسّوس مقتضى ديد سپاهيان خود را از قشلاق‌ها جمع كند . در اين وقت سفرائى از ارشك

--> ( 1 ) - Hieropolis .